گفت رنجور دلش از اثر فاصلههاست
آن که دلتنگ رسیدن به همه یکدلههاست
رود از جناب دریا فرمان گرفته است
یعنی دوباره راه بیابان گرفته است
آدم در این کرانه دلش جای دیگریست
این خاک، کربلای معلای دیگریست
کنج اتاقم از تب و تاب دعا پر است
دستانم از «کذالک» از «ربنا» پر است
راضی به جدايی از برادر نشده
با چند اماننامه کبوتر نشده