گفت رنجور دلش از اثر فاصلههاست
آن که دلتنگ رسیدن به همه یکدلههاست
گودال قتلگاه است، یا این که باغ سیب است؟
این بوی آشنایی از تربت حبیب است
راضی به جدايی از برادر نشده
با چند اماننامه کبوتر نشده
بیزره رفت به میدان که بگوید حسن است
ترسی از تیر ندارد زرهش پیرهن است...
بىسر و سامان توام يا حسين
دست به دامان توام يا حسين