ای کاش فراغتی فراهم میشد
از وسعت دردهای تو کم میشد
در وسعت شب سپیدهای آه کشید
خورشید به خون تپیدهای آه کشید
صبحی گره از زمانه وا خواهد شد
راز شب تار، برملا خواهد شد
تو قلّهنشین بام خوبیهایی
تنها نه نشان که نام خوبیهایی
دلم تنهاست، ماتم دارم امشب
دلی سرشار از غم دارم امشب
فریاد اگرچه در تو پنهان بودهست
خورشید تکلّمت فروزان بودهست