خاکیان را از فلک، امید آسایش خطاست
آسمان با این جلالت، گوی چوگان قضاست
چون آسمان کند کمر کینه استوار
کشتی نوح بشکند از موجۀ بحار
میآیم از رهی که خطرها در او گم است
از هفتمنزلی که سفرها در او گم است
بىسر و سامان توام يا حسين
دست به دامان توام يا حسين