ما شیعۀ توایم دل شادمان بده
ویران شدیم، خانۀ آبادمان بده
آسمان از ابر چشمان تو باران را نوشت
آدم آمد صفحهصفحه نام انسان را نوشت
وقتی نمازها همه حول نگاه توست
شاید که کعبه هم نگران سپاه توست
ای دلنگران که چشمهایت بر در...
شرمنده که امروز به یادت کمتر...
مرا به ابر، به باران، به آفتاب ببخش
مرا به ماهی لرزان کنار آب ببخش
با دشمن خویشیم شب و روز به جنگ
او با دم تیغ آمده، ما با دل تنگ
باز باران است، باران حسینبنعلی
عاشقان، جان شما، جان حسینبنعلی
برخیز که راه رفته را برگردیم
با عشق به آغوش خدا برگردیم