غریبِ در وطن، میسوخت آن شب
درون خویشتن، میسوخت آن شب
غم داغ تو را با هیچکس دیگر نخواهم گفت
برایت روضه میخوانم ولی از سر نخواهم گفت
میگریم از غمی که فزونتر ز عالَم است
گر نعره برکشم ز گلوی فلک، کم است
ای آنکه غمت وقف دلِ یاران شد
بر سینه نشست و از وفاداران شد