چون غنچۀ گل، به خویش پیچید، علی
دامن ز سرای خاک، برچید علی
با کعبه وداع آخرین بود و حسین
چون اهل حرم، کعبه غمین بود و حسین
از هالۀ انتظار، خواهد آمد
بر خورشیدی سوار خواهد آمد
این سخن کم نیست دنیا صبحگاهی بیش نیست
شهر پرآشوبِ امکان، کوچهراهی بیش نیست
هرچند نفس نمانده تا برگردیم
با این دل منتظر، کجا برگردیم؟
بر دامن او، گردِ مدارا ننشست
سقّا، نفسی ز کار خود وا ننشست