امشب شهادتنامۀ عشاق امضا میشود
فردا ز خون عاشقان، این دشت دریا میشود
دلتنگی همیشۀ بابا علی علی!
سردارِ لشکر من تنها علی علی!
در این کشتی درآ، پا در رکاب ماست دریاها
مترس از موج، بسم الله مجراها و مُرساها
چون که در قبلهگه راز، شب تار آیی
شمع خلوتگه محراب به پندار آیی
آری همین امروز و فردا باز میگردیم
ما اهل آنجاییم، از اینجا باز میگردیم
بیتو یافاطمه با محنت دنیا چه کنم؟
وای، با اینهمه غم، بیکس و تنها چه کنم...
زود بیدار شدم تا سرِ ساعت برسم
باید اینبار به غوغای قیامت برسم
دردا که سوخت آتش دل، جسم و جان من
برخاست دود غم، دگر از دودمان من
سر به دریای غمها فرو میکنم
گوهر خویش را جستجو میکنم
آمدم ای شاه پناهم بده
خط امانی ز گناهم بده
جان آمده رفته هیجان آمده رفته
نام تو گمانم به زبان آمده رفته
ناله كن اى دل به عزاى على
گریه كن اى دیده براى على
قرار بود که عمری قرار هم باشیم
که بیقرار هم و غمگسار هم باشیم
بوی خوش میآید اینجا؛ عود و عنبر سوخته؟
یا که بیتالله را کاشانه و در سوخته؟