دوباره لرزش دست تو بیشتر شده است
تمام روز تو در این اتاق سر شده است
که دیده زیر زمین باغ بیخزانی را؟
نهانتر از سفر ریشهها جهانی را
آنقدر نقش لالۀ پرپر کشیدی
تا آنکه آخر، عشق را در بر کشیدی
اگر چه خانه پر از عکس و نام و نامۀ توست
غریب شهری و زخمت شناسنامۀ توست
افتاده بود در دل صحرا برادرش
مانند کوه، یکه و تنها، برادرش
این چندمین نامهست بابا مینویسم؟
هر چند یادت نیست امّا مینویسم