آمد عروس حجلۀ خورشید در شهود
در کوچهای نشست که سر منزل تو بود
کربلا را میسرود اینبار روی نیزهها
با دو صد ایهام معنیدار، روی نیزهها
رمضان آمد و دارم خبری بهتر از این
مژدهای دیگر و لطف دگری بهتر از این
جاری استغاثهها ای اشک!
وقت بر گونهها رها شدن است
وقتی پدرت حضرت حیدر شده باشد
باید که تو را فاطمه مادر شده باشد
سلام ما به حسین و سفیر عطشانش
که در اطاعت جانان، گذشت از جانش
مست از غم توام غم تو فرق میکند
محو توام که عالم تو فرق میکند
یگانهای و نداری شبیه و مانندی
که بیبدیلترین جلوۀ خداوندی
مانند باران بود و بر دلها ترنّم داشت
مانند چشمه لطف سرشارش تداوم داشت
هنوز راه ندارد کسی به عالم تو
نسیم هم نرسیده به درک پرچم تو