دلی برای سپردن به آن دیار نداشت
برای لحظۀ رفتن دلش قرار نداشت
در این حریم هر که بیاید غریب نیست
هرکس که دلشکسته بُوَد بینصیب نیست
نه دعبلم نه فرزدق که شاعرت باشم
که شاعرت شده، مقبول خاطرت باشم
چشمم به هیچ پنجره رغبت نمیکند
جز با ضریح پاک تو صحبت نمیکند
از بدر، از خیبر علی را میشناسند
یاران پیغمبر علی را میشناسند
هرچند حال و روز زمین و زمان بَد است
یک قطعه از بهشت در آغوش مشهد است