تا صبح علی بود و مناجات شَبش
در اوج دعا روح حقیقتطلبش
دل در صدف مهر علی، دل باشد
جانها به ولایش متمایل باشد
آيينهای و برايت آه آوردم
در محضر تو دلی سياه آوردم
عمریست که دمبهدم علی میگویم
در حال نشاط و غم علی میگویم
نور فلک از جبین تابندۀ اوست
سرداریِ کائنات زیبندۀ اوست
گر زنده دلی مرام تکریم بگیر
ور مرده دلی مجلس ترحیم بگیر
از دور به من گوشۀ چشمی بفکن
نزدیک به خویش ساز و کن دور ز «من»
برخیز که راه رفته را برگردیم
با عشق به آغوش خدا برگردیم