یک گوشه نشسته عقده در دل کردهست
مرداب که سعی خویش زائل کردهست
تا صبح علی بود و مناجات شَبش
در اوج دعا روح حقیقتطلبش
ما سینه زدیم بیصدا باریدند
از هرچه که دم زدیم، آنها دیدند
دل در صدف مهر علی، دل باشد
جانها به ولایش متمایل باشد
عمریست که دمبهدم علی میگویم
در حال نشاط و غم علی میگویم
نور فلک از جبین تابندۀ اوست
سرداریِ کائنات زیبندۀ اوست