آرامش دل به قدر بیداری اوست
آرایش گل به شبنم جاری اوست
دوری تو را بهانه کردن خوب است
شکوه ز غم زمانه کردن خوب است
باید که گناه را فراموش کنیم
قدری به سکوت قبرها گوش کنیم
دانشطلبی که نور ایمان دارد
جویای فضیلت است تا جان دارد
ایمان به رسول هاشمی مذهب ماست
پیوسته بر او دعای روز و شب ماست
آن یار که غائب است روی ماهش
تقواطلبیست، رسمِ خاطرخواهش
لبیک به جُحفه، پی حج خواهم گفت
حاجات به ثامن الحجج خواهم گفت
در مکتب عشق، آبروداری کن
هر مؤمن رنجدیده را یاری کن
چشمی از غم ستاره باران دارد
دلسوختهای که داغ یاران دارد
ماهی، که عجبتر است از «کهف و رقیم»
جبریل بر آستان او هست مقیم
ای موجِ امید، راهی ساحل تو
ای مهر و وفا عجین در آب و گل تو
ای ذرۀ کوچکِ مدار هستی
ای آنکه به رحمت خدا دل بستی
بنگر به شکوه سوی حق تاختنش
بر قلۀ عشق پرچم افراختنش
از سمت حرم شنیدهام میآید
با تیغ دو دم شنیدهام میآید
دیدیم جهان بیتو به بن بست رسید
هر قطره به موجها که پیوست رسید
ای آنکه غمت وقف دلِ یاران شد
بر سینه نشست و از وفاداران شد
فارغ نگذار نَفْس خود را نَفَسی
تا بندهٔ نفس سرکشی در قفسی
کم نیست گل محمدی در باغش
گلهای بهشتند همه مشتاقش
آن سوی حصار را ببینیم ای کاش
آن باغ بهار را ببینیم ای کاش
چشمان تو دروازۀ راز سحر است
پیشانیات آه، جانماز سحر است
یک لحظه شدیم خیره تا در چشمت
دیدیم تمام درد را در چشمت
اینان که ز عرصۀ بلا میگذرند
با زمزمۀ سرود «لا» میگذرند
آیینه شدهست دم به دم حیرتیات
گشته سپر حسین، خوش غیرتیات