بودند دو تن، به جان و دل دشمنِ تو
دادند به هم دست، پیِ کشتن تو
جامی بزن از می طَهور صلوات
فیضی ببر از فیض حضور صلوت
شام تو پر از نور سحرگاهی شد
خورشید خدا به سوی تو راهی شد
از جوش مَلَک در این حرم هنگامهست
اینجاست که هر فرشته، گلگون جامهست
پرشورترین فصل تلاطم اینجاست
آیینهٔ چشمهای مردم اینجاست
هر چند ستاره غرق اشک و آه است
خورشید، دلش گرفتهتر از ماه است
روزی که حسین عشق را معنا کرد
صد پنجره رو به آسمانها وا کرد
شور سفر کربوبلا در سر توست
برخیز، گذرنامه، دو چشم تر توست
این اشک رهایت از دل خاک کند
بالت بدهد راهی افلاک کند
چشم از همه کائنات بستی، ای عشق
در کعبهٔ کربلا نشستی، ای عشق
از اشک، نگاه لالهگونی دارد
داغ از همه لالهها فزونی دارد
مردی که دلش به وسعت دریا بود
مظلومتر از امام عاشورا بود
فریاد اگرچه در تو پنهان بودهست
خورشید تکلّمت فروزان بودهست
دل میبرد از گنبد خضرا شالش
آذین شده کربلا به استقبالش
همواره نبرد حق و باطل برپاست
هر روز برای مسلمین عاشوراست
قد قامت تو کلام عاشورا بود
آمیخته با قیام عاشورا بود
با تیر غم و بلا، نشانش نکند
حیران زمین و آسمانش نکند
سجادهٔ اشک تو به هر جا باز است
صد جاده به سمت آسمانها باز است
هرگز نگذاشت تا ابد شب باشد
او ماند که در کنار زینب باشد
آنجا که سکوت مرگ و استبداد است
خون شهدا، رساترین فریاد است
میخواهی اگر روشنی آب شوی
یا در شب تیره مثل مهتاب شوی
بیزارم از آن حنجره کو زارت خواند
چون لاله عزیز بودی و خوارت خواند
جز در غم عشق سینه را چاک مکن
دل خوش به کسی در سفر خاک مکن
چون موج ز طوفان بلا برگشته
از کوچهٔ سرخ لالهها برگشته