در وادی خیر، قصد تقصیر مکن
این مرحله را پی به تدابیر مکن
چشمت به پرندهها بهاری بخشید
شورِ دل تازهای، قراری بخشید
در عمر دو روزه خوبرویی بهتر
گر راحت خویش را نجویی بهتر
ای دوست ز رحمت، دلِ آگاهم ده
در ماه دعا سیرِ الی اللّهم ده
در ماه خدا که فصل ایمان باشد
باید دل عاشقان، گلافشان باشد
ای فاطمه را شمیم! کی میآیی؟
جانبخشتر از نسیم! کی میآیی؟
در بين ملائک از تو نام آوردهست
نام از تو شکوه ناتمام آوردهست
از دور به من گوشۀ چشمی بفکن
نزدیک به خویش ساز و کن دور ز «من»
چون آينه، چشم خود گشودن بد نيست
گرد از دل بيچاره زدودن بد نيست
بر عمرِ گذشته کن نگاهی گاهی
از سینۀ خود برآر آهی گاهی
برخیز که راه رفته را برگردیم
با عشق به آغوش خدا برگردیم
ای موجِ صفا، روانۀ ساحل تو
ای مهر و وفا، سرشتِ آب و گل تو
با هر چه نکوییست، نکو باید شد
سرشارِ زلالِ آبرو باید شد
از مرکب سرکش، تو سواری مَطَلب
یعنی: ز هوایِ نفس، یاری مطلب
ای دل به خدا سپرده از روز نخست
ای رفته به راه راست با عزم دُرُست
ای آنکه فراتر از حضور نوری!
با این همه کی ز دیدهام مستوری؟!
در نام رقیه، فاطمه پنهان است
از این دو، یکی جان و یکی جانان است
در مِهر پیامبر حیات است حیات
در نور هدایتش نجات است نجات
پیغمبر اعظم که به عصمت طاق است
در خُلق عظیم شهرۀ آفاق است
گهگاه تنفسی به اوقات بده
رنگی به همین آینهٔ مات بده
از دوست اگر دوست تمنا نکنی
این پنجره را به روی خود وانکنی
تا دل به سپاس میسپاری ای دوست
از نعمت و ناز، بهره داری ای دوست
جانا! به فروتنی، گر ایمان داری
یا میل به رفتار کریمان داری