تو را کشتند آنها که کلامت را نفهمیدند
خودت سیرابشان کردی مرامت را نفهمیدند
در عشق دوست از سر جان نیز بگذریم
در یک نفَس ز هر دو جهان نیز بگذریم
ما دل برای دوست ز جان برگرفتهایم
چشم طمع ز هر دو جهان برگرفتهایم...
پیوستگان عشق تو از خود بریدهاند
الفت گرفته با تو و از خود رمیدهاند
از روی توست ماه اگر اینسان منوّر است
از عطر نام توست اگر گل، معطّر است
ندیدم چون محبتهای مادر
فدای شأن بیهمتای مادر
مردان غیور قصّهها برگردید
یک بار دگر به شهر ما برگردید