چیست این چیست که از دشت جنون میجوشد؟
گل به گل، از ردِ این قافله خون میجوشد
از کار تو تا که سر درآورد بهشت
خون از مژگان تر درآورد بهشت
کنار دل و دست و دریا، اباالفضل
تو را دیدهام بارها، یا اباالفضل
کمتر کسیست در غم من، انجمن کند
از من سخن بیاورد، از من سخن کند
نفسی به خون جگر زدم، که لبی به مرثیه وا کنم
به ضریحِ گمشده سر نهم، شبِ خویش وقف دعا کنم
جاده و اسب مهیاست بیا تا برویم
کربلا منتظر ماست بیا تا برویم
دوباره بوی خوش مشک ناب میآید
شمیم توست که با آب و تاب میآید
گفتم چگونه از همه برتر بخوانمت
آمد ندا حبیبۀ داور بخوانمت