حتی اگر که تیغ ببارد، در بیعت امام حسینیم
ما جرأت زهیر و حبیبیم، ما غیرت امام حسینیم
به سویت آمدهام جذبهای نهان با من
چه کردهای مگر ای شور ناگهان! با من؟
«پدر» چه درد مگویی! «پدر» چه آه بلندی!
نمیشود که پدر باشی و همیشه بخندی
او هست ولی نگاهِ باطل از ماست
دیوارِ بلندِ در مقابل از ماست
بیا که شیشه قسم میدهد به عهد کهن
که توبه بشکن، اینبار هم به گردن من
خورشید، گرمِ دلبری از روی نیزهها
لبخند میزند سَری از روی نیزهها
النّمِر باقر النّمِر برخیز
باز هم خطبۀ جهاد بخوان