میشود دست دعای تو به باران نرسد؟!
یا بتابی به تن پنجرهای جان نرسد؟!
آه از دمی که در حرم عترت خلیل
برخاست از درای شتر بانگِ الرّحیل
دشتی پر از شقایق پرپر هنوز هست
فرق دو نیم گشتۀ حیدر هنوز هست
يك بار ديگر بازى دار و سر ما
تابيده خون بر آفتاب از پيكر ما