میگوید از شکستن سرو تناورش
این شیرزن که مثل پدر، مثل مادرش...
غریبِ در وطن، میسوخت آن شب
درون خویشتن، میسوخت آن شب
پس تو هم مثل همسرت بودی؟!
دستبسته، شکسته، زندهبهگور
زنی شبیه خودش عاشق، زنی شبیه خودش مادر
سپرده بر صف آیینه دوباره آینهای دیگر
ای آنکه غمت وقف دلِ یاران شد
بر سینه نشست و از وفاداران شد
شعری به رسم هدیه... سلامی به رسم یاد
روز تولد تو سپردم به دست باد
گاهی اگر با ماه صحبت کرده باشی
از ما اگر پیشش شکایت کرده باشی