به همین زودی از این دشت سپیدار بروید
یا لثارات حسین از لب نیزار بروید
سلمان! تو نیستی و ابوذر نمانده است
عمار نیست، مالک اشتر نمانده است
با خودش میبرد این قافله را سر به کجاها
و به دنبال خودش این همه لشکر به کجاها
ای دلنگران که چشمهایت بر در...
شرمنده که امروز به یادت کمتر...
هر سو شعاع گنبد ماه تمام توست
در کوه و در درخت، شکوه قیام توست
شروع نامهام نامی کریم است
که بسمالله الرحمن الرحیم است
با دشمن خویشیم شب و روز به جنگ
او با دم تیغ آمده، ما با دل تنگ
قیامت غم تو کمتر از قیامت نیست
در این بلا، منِ غمدیده را سلامت نیست
برخیز که راه رفته را برگردیم
با عشق به آغوش خدا برگردیم