ای نگاهت امتدادِ سورۀ یاسین شده
با حضورت ماه بهمن، صبح فروردین شده
غریبه! آی جانم را ندیدی؟
مه هفت آسمانم را ندیدی؟
روز، روز نیزه و شمشیر بود
ظهر داغ خون و تیغ و تیر بود
ماه غریب جادّهها، همسفر نداشت
شب در نگاه ماه، امید سحر نداشت
این چه خروشیست؟ این چه معمّاست؟
در صدف دل، محشر عظماست
دل به دریا زد و دل از او کند
گرچه این عشق شعلهور شده بود