از هالۀ انتظار، خواهد آمد
بر خورشیدی سوار خواهد آمد
تو قلّهنشین بام خوبیهایی
تنها نه نشان که نام خوبیهایی
چشمهایم را به روی هرکه جز تو بود بست
قطرۀ اشکی که با من بوده از روز الست
هرچند نفس نمانده تا برگردیم
با این دل منتظر، کجا برگردیم؟
فریاد اگرچه در تو پنهان بودهست
خورشید تکلّمت فروزان بودهست