آن را که ز دردِ دینش افسونی هست
در یاد حسین، داغ مدفونی هست
رود از جناب دریا فرمان گرفته است
یعنی دوباره راه بیابان گرفته است
دری که بین تو و دشمن است خیبر نیست
وگرنه مثل علی هیچکس دلاور نیست
هجده بهار رفت زمین شرمسار توست
آری زمین که هستی او وامدار توست