ما منتظران همیشه مشغول دعا
هستیم شبانهروز در ذکر و ثنا
سر و پای برهنه میبرند آن پیر عاشق را
که بر دوشش نهاده پرچم سوگ شقایق را
دری که بین تو و دشمن است خیبر نیست
وگرنه مثل علی هیچکس دلاور نیست
اینگونه که با عشق رفاقت دارد
هر لحظه لیاقت شهادت دارد
در مطلع شعر تو نچرخانده زبان را
لطف تو گرفت از من بیچاره امان را
هجده بهار رفت زمین شرمسار توست
آری زمین که هستی او وامدار توست