شدهست خیره به جاده دو چشم تار مدینه
به پیشوازی تنهاترین سوار مدینه
این اشکهای داغ را ساده نبینید
بَر دادن این باغ را ساده نبینید
بر نبض این گهواره نظم کهکشان بستهست
امید، بر شش ماه عمر او زمان بستهست
میان هلهله سینه مجال آه نداشت
برای گریه شریکی نبود و چاه نداشت
بىسر و سامان توام يا حسين
دست به دامان توام يا حسين