ای دلنگران که چشمهایت بر در...
شرمنده که امروز به یادت کمتر...
و کاش مرد غزلخوان شهر برگردد
به زیر بارش باران شهر برگردد
در راه تو مَردُمَت همه پر جَنَماند
در مکتب عشق یکبهیک همقسماند
هرگز نه معطل پر پروازند
نه چشم به راه فرصت اعجازند
با دشمن خویشیم شب و روز به جنگ
او با دم تیغ آمده، ما با دل تنگ
برخیز که راه رفته را برگردیم
با عشق به آغوش خدا برگردیم