امروز که انتهای دنیای من است
آغاز تمام آرزوهای من است
با بال و پری پر از کبوتر برگشت
هم بالِ پرندههای دیگر برگشت
و کاش مرد غزلخوان شهر برگردد
به زیر بارش باران شهر برگردد
یک دختر و آرزوی لبخند که نیست
یک مرد پر از کوه دماوند که نیست
دشمن که به حنجر تو خنجر بگذاشت
خاموش، طنین نای تو میپنداشت
هر چند قدش خمیده، امّا برپاست
چندیست نیارمیده، امّا برپاست