ای کاش که در بند نگاهش باشیم
دلسوختۀ آتش آهش باشیم
هنوز طرز نگاهش به آسمان تازهست
دو بال مشرقیاش با اُفق هماندازهست
ما گرم نماز با دلی آسوده
او خفته به خاکِ جبهه خونآلوده
از هالۀ انتظار، خواهد آمد
بر خورشیدی سوار خواهد آمد
هرچند نفس نمانده تا برگردیم
با این دل منتظر، کجا برگردیم؟