قسمت این بود که با عشق تو پرواز کنم
و خدا خواست که بیدست و سر، آغاز کنم
حسی درون توست که دلگیر و مبهم است
اینجا سکوت و ناله و فریاد درهم است
رساندهام به حضور تو قلب عاشق را
دل رها شده از محنت خلایق را
خبر پیچید تا کامل کند دیگر خبرها را
خبر داغ است و در آتش میاندازد جگرها را
در ساحل جود خدا باران گرفته
باران نور و رحمت و احسان گرفته
سیلاب میشویم و به دریا نمیرسیم
پرواز میکنیم و به بالا نمیرسیم