پس تو هم مثل همسرت بودی؟!
دستبسته، شکسته، زندهبهگور
شعری به رسم هدیه... سلامی به رسم یاد
روز تولد تو سپردم به دست باد
جاده و اسب مهیاست بیا تا برویم
کربلا منتظر ماست بیا تا برویم
با اشک تو رودها درآمیختهاند
از شور تو محشری بر انگیختهاند
به دست غیر مبادا امیدواری ما
نیامدهست به جز ما کسی به یاری ما
من و این داغ در تکرار مانده
من و این آتش بیدار مانده