میگوید از شکستن سرو تناورش
این شیرزن که مثل پدر، مثل مادرش...
به صحرا بنگرم، صحرا تو بینم
به دریا بنگرم، دریا تو بینم
دلا غافل ز سبحانی، چه حاصل؟
مطیع نفس و شیطانی، چه حاصل؟
خدایا! داد از این دل، داد از این دل
که یکدم مو نگشتُم شاد از این دل
زنی شبیه خودش عاشق، زنی شبیه خودش مادر
سپرده بر صف آیینه دوباره آینهای دیگر
جاده و اسب مهیاست بیا تا برویم
کربلا منتظر ماست بیا تا برویم
گاهی اگر با ماه صحبت کرده باشی
از ما اگر پیشش شکایت کرده باشی