مثل پرندهای که بیبال و پر بماند
فرزند رفته باشد اما پدر بماند
فکر میکردم که قدری استخوان میآورند
بعد فهمیدم که با تابوت، جان میآورند
گفتم سر آن شانه گذارم سر خود را
پنهان کنم از چشم تو چشم تر خود را
قرآن که کلام وحده الا هوست
آرامش جان، شفای دلها، در اوست
جاده و اسب مهیاست بیا تا برویم
کربلا منتظر ماست بیا تا برویم