بر نبض این گهواره نظم کهکشان بستهست
امید، بر شش ماه عمر او زمان بستهست
میان هلهله سینه مجال آه نداشت
برای گریه شریکی نبود و چاه نداشت
روز، روز نیزه و شمشیر بود
ظهر داغ خون و تیغ و تیر بود
جاده و اسب مهیاست بیا تا برویم
کربلا منتظر ماست بیا تا برویم