بایست، کوه صلابت میان دورانها!
نترس، سرو رشید از خروش طوفانها!
رها کردند پشت آسمان زلف رهایت را
خدا حتماً شنید آن لحظۀ آخر دعایت را
آشفته كن ای غم، دل طوفانی ما را
انكار كن ای كفر، مسلمانی ما را
پرندهها همه در باد، تار و مار شدند
نگاهها همه از اشک، جويبار شدند
غسل در خون زده احرام تماشا بستند
قامت دل به نمازی خوش و زیبا بستند