نشان در بینشانیهاست، پس عاشق نشان دارد
شهید عشق هر کس شد مکانی لامکان دارد
همین که دست قلم در دوات میلرزد
به یاد مهر تو چشم فرات میلرزد
الا رفتنت آیۀ ماندن ما
که پیچیده عطر تو در گلشن ما
یازده بار جهان گوشهٔ زندان کم نیست
کنج زندان بلا گریهٔ باران کم نیست
دارد دل و دین میبرد از شهر شمیمی
افتاده نخ چادر او دست نسیمی