سفر بسیار کردم تا رسیدن را بیاموزم
زمین خوردم که روزی پر کشیدن را بیاموزم
با یک تبسم به قناریها زبان دادی
بالی برای پر زدن تا بیکران دادی
شعله باش اما چنین بر آشیان خود مزن
دود کن خود را ولی در دودمان خود مزن
ای بسته به دستِ تو دل پیر و جوانها
ای آنکه فرا رفتهای از شرح و بیانها