ای کاش غیر غصۀ تو غم نداشتیم
ماهی به غیر ماه محرم نداشتیم
تا آمدی کمی بنشینی کنارمان
تقدیر اشاره کرد به کم بودن زمان
امشب شهادتنامۀ عشاق امضا میشود
فردا ز خون عاشقان، این دشت دریا میشود
چون که در قبلهگه راز، شب تار آیی
شمع خلوتگه محراب به پندار آیی
بیتو یافاطمه با محنت دنیا چه کنم؟
وای، با اینهمه غم، بیکس و تنها چه کنم...
دردا که سوخت آتش دل، جسم و جان من
برخاست دود غم، دگر از دودمان من
وقتی پدرت حضرت حیدر شده باشد
باید که تو را فاطمه مادر شده باشد
سر به دریای غمها فرو میکنم
گوهر خویش را جستجو میکنم
بگو که یکشبه مردی شدی برای خودت
و ایستادهای امروز روی پای خودت
آمدم ای شاه پناهم بده
خط امانی ز گناهم بده
جایی که کوه خضر به زحمت بایستد
شاعر چگونه پیش تو راحت بایستد
ناله كن اى دل به عزاى على
گریه كن اى دیده براى على
بوی خوش میآید اینجا؛ عود و عنبر سوخته؟
یا که بیتالله را کاشانه و در سوخته؟