باز هم آدینه شد، ماندهام در انتظار
چشم در راه توام، بیقرارم، بیقرار
کربلا را میسرود اینبار روی نیزهها
با دو صد ایهام معنیدار، روی نیزهها
یکی از همین روزها، ناگهان
تو میآیی از نور، از آسمان
جاری استغاثهها ای اشک!
وقت بر گونهها رها شدن است
شبی که نور زلال تو در جهان گم شد
سپیده، جامه سیه کرد و ناگهان گُم شد
بعد از آن واقعهٔ سرخ، بلا سهم تو شد
پیکر سوختهٔ کربوبلا سهم تو شد
سلام ما به حسین و سفیر عطشانش
که در اطاعت جانان، گذشت از جانش