مستی نه از پیاله نه از خم شروع شد
از جادۀ سهشنبه شب قم شروع شد
خودش را وارث أرض مقدس خوانده، این قابیل
جهان وارونه شد؛ اینبار با سنگ آمده هابیل
همچون نسیم صبح و سحرگاه میرود
هرکس میان صحن حرم راه میرود
وقت است که از چهرۀ خود پرده گشایی
«تا با تو بگویم غم شبهای جدایی»
زن، رشک حور بود و تمنّای خود نداشت
چون آسمان نظر به بلندای خود نداشت