کسی از شعر، از توصیف از اندیشه آن سوتر
کسی از دیگران برتر کسی دیگرتر از دیگر
پیغمبر و زهرا و حیدر یک وجودند
روز ازل تصویر یک آیینه بودند
سالها شهر در اعماق سیاهی سخت است
روز و شب بگذرد اما به تباهی سخت است
گفتم از کوه بگویم قدمم میلرزد
از تو دم میزنم اما قلمم میلرزد
شروع نامهام نامی کریم است
که بسمالله الرحمن الرحیم است
آینه با آینه شد روبهروی
خوش بود آیینهها را گفتوگوی
ای بهشتِ قُربِ احمد، فاطمه!
لیلةالقدر محمد، فاطمه!
باز به من راه سخن باز شد
طایر اندیشه به پرواز شد