دل جام بلی ز روی میل از تو گرفت
تأثیر، ستارهٔ سهیل از تو گرفت
جبریل گل تبسّم آورد از عرش
راهی غدیر شد خُم آورد از عرش
هر غنچه به باغ سوگوار تو شدهست
هر لاله به دشت داغدار تو شدهست
دل در صدف مهر علی، دل باشد
جانها به ولایش متمایل باشد
تنها نه خلیل را مدد کرد بسی
شد همنفس مسیح در هر نفسی
بودند دو تن، به جان و دل دشمنِ تو
دادند به هم دست، پیِ کشتن تو
برخاست، که عزم و استواری این است
بنشست، که صبر و بردباری این است
از دور به من گوشۀ چشمی بفکن
نزدیک به خویش ساز و کن دور ز «من»