ای «در» تو عجب معرفت آموختهای
یکسینه سخن داری و لب دوختهای
گفتا بنویس تا سحر، نامۀ عشق
با دیدۀ پُر ابر، سفرنامۀ عشق
ای تشنه به سرچشمۀ احساس بیا
با دامنی از شقایق و یاس بیا
ای عشق نبی سرشته با آب و گِلت
ای مِهر علی، روشنیِ جان و دلت
چون «فاطمه» هیچ واژهای ناب نبود
روشنتر از او، آینه و آب نبود
دیدیم جهان بیتو به بن بست رسید
هر قطره به موجها که پیوست رسید
هفتاد و دو آیه تابناک افتادهست
هفتاد و دو لاله سینهچاک افتادهست
هستی، همه سر در قدم فاطمه است
آفاق، رهین کرَم فاطمه است
روزی که حسین عشق را معنا کرد
صد پنجره رو به آسمانها وا کرد
شور سفر کربوبلا در سر توست
برخیز، گذرنامه، دو چشم تر توست
این اشک رهایت از دل خاک کند
بالت بدهد راهی افلاک کند
چشم از همه کائنات بستی، ای عشق
در کعبهٔ کربلا نشستی، ای عشق
دل میبرد از گنبد خضرا شالش
آذین شده کربلا به استقبالش
جز در غم عشق سینه را چاک مکن
دل خوش به کسی در سفر خاک مکن
زانروز که سوخت از عطش کام حسین
گوش دل عالم است و پیغام حسین