حتی اگر که تیغ ببارد، در بیعت امام حسینیم
ما جرأت زهیر و حبیبیم، ما غیرت امام حسینیم
یک روز شبیه ابرها گریانم
یک روز چنان شکوفهها خندانم
به سویت آمدهام جذبهای نهان با من
چه کردهای مگر ای شور ناگهان! با من؟
«پدر» چه درد مگویی! «پدر» چه آه بلندی!
نمیشود که پدر باشی و همیشه بخندی
وقت وداع فصل بهاران بگو حسین
در لحظههای بارش باران بگو حسین
شَمَمتُ ریحَکَ مِن مرقدِک، فَجَنَّ مشامی
به کاظمین رسیدم برای عرض سلامی
النّمِر باقر النّمِر برخیز
باز هم خطبۀ جهاد بخوان
بر عهد بزرگ خود وفا کرد عمو
نامرد تمام کوفیان، مرد عمو