ای کاش که در بند نگاهش باشیم
دلسوختۀ آتش آهش باشیم
روز، روز نیزه و شمشیر بود
ظهر داغ خون و تیغ و تیر بود
ما گرم نماز با دلی آسوده
او خفته به خاکِ جبهه خونآلوده
صبوری به پای تو سر میگذارد
غمت داغها بر جگر میگذارد
وقتی سکوت سبز تو تفسیر میشود
چون عطرِ عشق، نام تو تکثیر میشود