ای دلنگران که چشمهایت بر در...
شرمنده که امروز به یادت کمتر...
و کاش مرد غزلخوان شهر برگردد
به زیر بارش باران شهر برگردد
سنگها آینهها نام تو را میخوانند
اهل دل، اهل صفا، نام تو را میخوانند...
با دشمن خویشیم شب و روز به جنگ
او با دم تیغ آمده، ما با دل تنگ
اهل دل را شد نصیب از لطف جانان، اعتکاف
فیض حق باشد برای هر مسلمان، اعتکاف
برخیز که راه رفته را برگردیم
با عشق به آغوش خدا برگردیم
باز گویا هوای دل ابریست
باز درهای آسمان باز است