او خستهترین پرندهها را
در گرمی ظهر سایه میداد
با یک تبسم به قناریها زبان دادی
بالی برای پر زدن تا بیکران دادی
ای بسته به دستِ تو دل پیر و جوانها
ای آنکه فرا رفتهای از شرح و بیانها
با داغ مادرش غم دختر شروع شد
او هرچه درد دید، از آن «در» شروع شد
بىسر و سامان توام يا حسين
دست به دامان توام يا حسين