خاکیان را از فلک، امید آسایش خطاست
آسمان با این جلالت، گوی چوگان قضاست
چون آسمان کند کمر کینه استوار
کشتی نوح بشکند از موجۀ بحار
زیر بار کینه پرپر شد ولی نفرین نکرد
در قفس ماند و کبوتر شد ولی نفرین نکرد
باید از فقدان گل خونجوش بود
در فراق یاس مشكیپوش بود
مست از غم توام غم تو فرق میکند
محو توام که عالم تو فرق میکند