چیست این چیست که از دشت جنون میجوشد؟
گل به گل، از ردِ این قافله خون میجوشد
هنوز طرز نگاهش به آسمان تازهست
دو بال مشرقیاش با اُفق هماندازهست
تو قلّهنشین بام خوبیهایی
تنها نه نشان که نام خوبیهایی
نفسی به خون جگر زدم، که لبی به مرثیه وا کنم
به ضریحِ گمشده سر نهم، شبِ خویش وقف دعا کنم
فریاد اگرچه در تو پنهان بودهست
خورشید تکلّمت فروزان بودهست